سلام به دوستاي عزيزم؟خوبين؟توضيح اينكه هنوز برادر شوشو پول لامپا رو بهمون نداده تازه وحيد هم يواشكي از من رفته بود 360تومن هم پول ريخته بوده به حسابش به عنوان قرض ،كه از شانش بد وحيد من فهميدم و تقريبأهر روز باهاش دعوا ميكنم، وحيد هم با مظلوميت بهم ميگه اگه بهت ميگفتم ميخوام بهش پول بدم تو نميزاشتي،منم ميگم مگه تو چقد حقوق ميگيري كه قرض بقيه هم ميدي ما كه نصف حقوقمون رو داريم پول كرايه خونه و قسط بانك ميديم آخر ماه هم پول كم مياريم واسه خودمون،....................................................................................................................................................................................اين روزا معتاد سريالاي شبكه جم شدم،يعني از ساعت 7شب تا 11شنبه تا چهارشنبه بايد هر جا هستم خودم رو برسونم خونه،وحيد هم دوست داره شبا رو بريم پارك يا خيابون ديشب ديگه دل از تلوزيون كندم و سالاد الوويه درست كردم و رفتيم كوه صفه يه كم نشستيم شاممون رو خورديم هوا هم حسابي خنك شده بود،تو پارك هم جنگ شادي گذاشته بودن رفتيم نشستيم اونجا برنامه هاش بد نبود ساعت 12بود كه اومديم خونه،در كل خوش گذشت وحيد هم ازم قول گرفت كه هفته اي يك بار بريم كوه،آخه وحيد تا قبل از اينكه عروسي كنيم دايم ميرفته كوهنوردي...................................................................................................................................................................................................... ب ن1:از وقتي اومدم اصفهان موهام به شدت دچار ريزش شده ،ميخوام برم پيش دكتر پوست و مو ولي نميدونم چرا وقت نميكنم ،چون اگه اين جوري پيش بره فك كنم تا سال ديگه اينموقع كچل باشم.....................................................................................................................................................................................ب ن 2:چند روز ديگه اولين سالگرد عروسيمونه.اين روزا همش تو فكر خريداي قبل از عروسيمون هستم خيلي دلم براي اون روزا تنگ شده،وقتي ميشنوم يكي ميخواد عروسي كنه بهشون حسوديم ميشه.......................................................................................................................................................................................................ب ن 3:شنبه هفته قبل يكي از دندونام رو جراحي كردم بماند كه چقد ترسيدم حتي دست و پاهام هم ميلرزيد تا دندونم كشيده شد،فردا هم بايد برم بخيش رو بكشم،از الان كه بهش فكر ميكنم از ترس ميخوام بميرم...........................................................................................................................................................................................................................................ب ن 4:از وقتي كه با خانم همكار وحيد )رويا( آشنا شدم و باهاش ميرم بيرون احساس ميكنم سنم خيلي زياده ،چون رويا 10سال از من بزرگتره منم احساس ميكنم همسن اونم،تصميم گرفتم كه كمتر باهاش رابطه داشته باشم.........................................................................................................................................................................................................................دلتنگ نوشت:خيلي دلم واسه مامان باباي عزيزم تنگ شده.بعضي وقتا كه خيلي دلتنگ ميشم و نميتونم خودم رو كنترل كنم به وحيد ميگم عزيزي خيلي دلم گرفته سرم و ميكنم تو شكمش تا اشكام و نبينه و يواش گريه ميكنم اونم انقد قربون صدقم ميره و نازم ميكنه تا آروم بشم.........................................................................................................................................................................................................................خدا نوشت:خدايا به داد دل همه برس،هواي همه رو داشته باش مارو هم فراموش نكن.آمين..........................................................................................يا فارس الحجاز ادركني ،يا اباصالح المهدي ادركني .
برچسب:
نویسنده: age60
تاريخ: شنبه
4 شهريور
1391 ساعت: 20:19