خرید بک لینک
امروز صبح چون وحيد ديشب شب كار بود ساعت 8اومد خونه منم همون موقع بيدار شدم،...............صبحونه خورديم همين جوري داشتيم حرف ميزديم وحيد گفت پاشو امروز بريم پارك ناهار اونجا بخوريم،منم چون فردا تولدمه فكر ميكردم وحيد هم ميدونه و واسه فردا هم كلي نقشه واسه تولدم كشيده،..............................گفتم فردا ميريم بيرون ناهارميخوريم ،گفت نه فردا ميريم دندونپزشكي واسه دندونات، گفتم فردا نميريم ، خيلي جدي گفت چرا ،منم فك نميكردم كه يادش به تولدم نباشه گفتم دليل داره ،گفت چه دليلي ، گفتم وحيدخان فردا تولدمه،يه لحظه قفل كرد و هيچي نگفت،.....واقعأ يادش رفته بود كه فردا تولدمه................خيلي دلم واسه خودم سوخت من تو چه روياهايي بودم فك ميكردم وحيد ميخواد سوپرايزم كنه ولي آقا اصلأ يادش هم نبوده ،.........................بعد رفتيم پارك خيلي باهاش سر سنگين شده بودم ، ناهار هم كباب گرفت زديم بر بدن،بعد ناهار هم يه كم نشستيم ديديم هوا خيلي گرمه اومديم خونه.................................................................،هنوز باهاش سر سنگين بودم آخه نزديك خاله پري هم هستم حسابي قاط زدم در كل اعصاب مصاب تعطيله،....................همين جوري دراز كشيده بوديم يهويي زدم زير گريه.هر چي وحيد خواهش كرد كه گريه نكن من غلط كردم و كلي معذرت خواهي كرد فايده نداشت،حالا وسط گريه هي خودم هم به خودم ميگفتم آخه دختر مگه يه تولد فراموش كردن انقد گريه داره تازشم تو كه امروز تولدت نيس ،ولي نميدونم اين همه اشك از كجا اومده بودن،..............................ديگه بلند شدم رفتم نمازم رو خوندم كه حالم بهتر شد، تا الان كه وحيد رفت سر كار درست باهاش حرف نميزدم،اونم كلي بوس بوسيم كرد و رفتش سركار................................................................................................الان هم بهم اين اسمس رو داده.......................................................امید زندگیم! دلیل زنده بودنم!شادی بخش زندگیم!هدیه پروردگار منان!دلبندم،پیشاپیش سالروز بهار زندگیت مبارکباد..........................................................................................................دلتنگ نوشت:خيلي دلم واسه خونوادم تنگ شده،تنهايي وغريبي خيلي سخته،اينو فقط كسي ميدونه كه از خونوادشدور باشه و هيچ كس هم تو غربت نداشته باشه،...............................................................................................شكر نوشت:خدايا شكرت،مثل هميشه هوامون رو داشته باش...................................................يافارس الحجاز ادركني،يا اباصالح المهدي ادركني.

برچسب: نویسنده: age60 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1391 ساعت: 20:19

صفحه بندی