خرید بک لینک

در زندگی به کسانی دل می بندیم که نمی خواهندمان

و از وجود کسانی که می خواهندمان بی خبریم ، شاید این باشد

دلیل تنهایی مان

.

.

.

زندگی چون قفس است ، قفسی تنگ پر از تنهایی

و چه خوب است دم غفلت آن زندان بان

و سپس بال و پر عشق گشودن ، بعد از آن هم پرواز

.

.

.

هفت شهر عشق ، شهر اول : نگاه و دلربایی ، شهر دوم : دیدار و آشنایی

شهر سوم : روزهای شیرین و طلایی ، شهر چهارم : بهانه ، فکر جدایی

شهر پنجم : بی وفایی ، شهر ششم : دوری و بی اعتنایی

شهر هفتم : اشک ، آه ، تنهایی

.

.

.

در غریبانه ترین لحظه ی تنهایی خود

چشمهایم را که در آن دریایی از محبت موج میزند به تو خواهم بخشید

تا هیچ گاه به پاکی احساسم شک نکنی

.

.

.

غروب غمهایت را به هر قیمتی خریدارم ، اگر همدم شبهای تنهایی من باشی

.

.

.

و بعد از تو دلم از عطش عشق طغیان کرد ، گاه از دو روزنه ی رخسارم

گاه در نگاهی پوچ در تاریکی شب هایم ، گاه در باز دمی اندوهناک که با زحمت

از قفس آزاد شده و پایانش خدا را شکر می گویند و گاه در وجودم که به هیچ پایانی

نمی رسید مگر ، “تنهایی” ، “تنهایی” ، “تنهایی”

.

.

.

می بینی ای لحظه های خالی از احساس تهی

می بینی که چه صدای خرد شدن دست های خزان شده اش

در دست های “تنهایی” کسل آور است و تو را نیز بی رمق می کند

آه ، پس او چه گوید ؟

.

.

.

من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی ، ساحلم شو غرق گشتم بی تو در شبهای مستی

.

.

.

هرکس به میزانی که “تنهایی” نیاز دارد عظمت دارد و بی نیاز تر است

.

.

.

رفتی و ندیدی که چه محشر کردم ، با اشک تمام کوچه را تر کردم

وقتی که شکست بغض تنهایی من ، وابستگی ام را به تو باور کردم . . .

.

.

.

من آن گلبرگ مغرورم نمیمیرم ز بی آبی

ولی بی دوست میمیرم در این مرداب تنهایی

.

.

.

وصال در عشق بس چه دارد حیرانی ، من نگویم رسیدم به وصال

اما دیده ام ناله ی عاشقی در تنهایی ، گریان سخن می گفت ،

می کرد حق حق و بی تابی ، ای کاش می شد اینگونه عاشق شد

برچسب: نویسنده: age60 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1391 ساعت: 19:53

صفحه بندی